منتشر شده در :  ۱۳۹۷/۰۵/۱۰                                 ساعت:  ۱۰:۳۱ ق.ظ      
گزارشی از آفتاب ری:

ماجرای مسجد آدمکش که مسجد ماشالله نام گرفت

در نزدیکى ابن بابویه در شهرری مسجدی بود که معروف شده بود به مسجد آدم کش، مسجدی که امروز به مسجد ماشاالله معروف است.
هر کس چه غریب و چه شهرى ، چه خودى و چه بیگانه، اگر شب در مسجد می ماند ، فردا جنازه او را از آن مسجد می آوردند و به این سبب کسی از مردم ری، شب در آن بیتوته نمی کرد.

چاپ خبر
به گزارش آفتاب ری،در نزدیکى ابن بابویه در شهرری مسجدی بود که معروف شده بود به مسجد آدم کش، مسجدی که امروز به مسجد ماشاالله معروف است. هر کس چه غریب و چه شهرى ، چه خودى و چه بیگانه، اگر شب در مسجد می ماند ، فردا جنازه او را از آن مسجد می آوردند و به این سبب کسی از مردم ری، شب در آن بیتوته نمی کرد.

غریبه‌ها از آنجا که مطلع نبودند، مى رفتند و شب در آن مى خوابیدند و صبح جنازه و مرده آن‌ها را بر مى داشتند. بالاخره جماعتى از مردم رى جمع شده و خواستند که آن مسجد را خراب کنند، دیگران نگذاشتند و گفتند خانه خداست و محل عبادت و مورد آسایش مسافرین و غرباست، نباید آن را خراب کرد، بلکه بهتر این است که شب درش را بسته وقف کنید و یک تابلو هم نوشته و اعلام کنید که اگر کسى غریب است و خبر ندارد، شب در این مسجد نخوابد؛ زیرا هر کس شب در اینجا خوابیده صبح جنازه‌اش را بیرون آورده‌اند و این چیزى است که مکرّر به تجربه رسیده و از پدران خود هم شنیده‌ایم و بلکه خود ما هم دیده‌ایم. پس بر تخته اى نوشته و به در مسجد آویختند. اتفاقا دو نفر غریب گذارشان به در آن مسجد افتاد و آن تابلو را دیده و خواندند. پس یکى از آن‌ها ـ که ظاهرا نامش ماشالله بود می‌گوید: من امشب در این مسجد مى خوابم تا ببینم چه خبر است. رفیقش او را ممانعت مى کند و مى گوید: با وجود این آگهى که دیده اى، باز در این مسجد مى روى و خودکشى مى کنى!

آن مرد قبول نکرد و گفت حتما من شب را در این مسجد مى مانم. اگر مردم که تو خبر را به خانواده‌ام برسان و اگر زنده ماندم که نعم المطلوب و سرّى را کشف کرده‌ام. پس قفل را گشود و داخل مسجد شد و تا نزدیک نصف شب توقّف کرد خبر نشد. و چون شب از نصف گذشت، ناگاه صدایى مهیب و وحشت زایى بلند شد، گوش داد تا ببیند صدا از کدام طرف است، باز‌‌ همان صدا بلند شد و هر لحظه صدا مهیب‌تر و هولناک‌تر بود. پس آن مرد برخاست و ایستاد و چوب دست خود را بلند کرد و به طرف صدا فرود آورد که به دیوار مسجد خورد و ناگهان دیوار شکافته شد و زر و طلاى بسیارى به زمین ریخت و معلوم شد، دفینه و گنجى در آن دیوار گذارده و طلسم کرده بودند که این صدا بلند می شود و آن طلسم به واسطه پر جراتی آن مرد شکست پس طلاها را جمع کرد و صبح از آن مسجد صحیح و سالم با پول زیادی بیرون آمد و از آن همه پول، املاک خریده و از ثروتمندان گردید و آن مسجد را تعمیر و به نام او مسجد ماشاالله معروف گردید.

علاّمه نهاوندى در کتاب راحه الروح داستان مسجد آدم کش را نقل و اشاره کرده به گفتار مولوى که گوید:

یک حکایت گوش کن اى نیک پى   مسجدى بود در کنار شهررى هر که در وى بى خبر چون کور رفت   مسجدم چون اختران در گور رفت

کتاب امامزادگان و زیارتگاه های شهرری صفحه ۲۱۸ الی ۲۲۰ ناشر سازمان چاپ و نشر دارالحدیث قم

 

انتهای متن/*

2 پاسخ به “ماجرای مسجد آدمکش که مسجد ماشالله نام گرفت”

  1. ناشناس گفت:

    بدون اجازه ی میراث وبیخودی بزرگش کردن قبرهای مردم هم رفته زیرسکوی امامزاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.