منتشر شده در :  ۱۳۹۶/۰۶/۲۸                                 ساعت:  ۱۰:۴۰ ب.ظ      

شعارزدگی شایسته سالاری از واژه تا عمل

دنیای مدیریت چه در حوزه حکومتداری و چه در عرصه مدیریت سازمانی،دنیایی پرچالش و صعب العبور است که سابقه اش به ابتدای شکل گیری جوامع بشری باز می گردد.

چاپ خبر
به گزارش آفتاب ری، دنیای مدیریت چه در حوزه حکومتداری و چه در عرصه مدیریت سازمانی،دنیایی پرچالش و صعب العبور است که سابقه اش به ابتدای شکل گیری جوامع بشری باز می گردد. حس مسئولیت، هماهنگی، مداومت و کارایی از اصول مدیریت است که در یک کلام کشورهای جهان سوم این اصول را با عنوان شایسته سالاری و غرب آن را با واژه مریتوکراسی تعریف می کند، واژه ای که به دنبال خود نظریه هایی از اهل فن در سیاست و علم مدیریت به دنبال داشته است و افلاطون را می توان بنیانگذار نظریه شایسته سالاری در دولت ایده آل دانست.

در عرصه حکومت داری ، این اعتقاد که مقام های دولتی، موقعیت های اجتماعی و سیاسی، و قدرت در کلیت خود نباید بر اساس وابستگی های سیاسی توزیع شود، بلکه باید بر اساس سطح تحصیلات و مدارک تحصیلی بین افراد تقسیم شود نمود بارزی از شایسته سالاری را در جوامع به تصویر می کشد.

اینکه قدرت در جوامع مختلف باید براساس میزان شایستگی و توانمندی میان افراد تقسیم شود شاید در تعریف به خوبی قابل درک باشد اما به آنچه کشورهای جهان سوم با آن در واقعیت رو به رو هستند کمتر عینیت یافته و قدرت معمولا براساس وابستگی های حزبی و سیاسی تقسیم شده است.

اینجاست که واژه کاکیستوکراسی یا ناشایست سالاری هم در تحلیل ها به میان آمده و گوی سبقت را از آریستوکراسی ربوده است.

و به جای آنکه تصمیمات از طریق مباحثه و گفت‌وگو اتخاذ ‏شوند و دیدگاه هر شخص دارای وزن و اهمیت باشد ، دیوانسالاری و اعمال قدرت مدیران از بالا به پایین و طبق سلسله مراتب دیده می شود عملی که در بلند مدت موجب کاهش انگیزه در عوامل و جلوگیری از پیشرفت سازمان ها و بازوهای اجرایی نظام می شود.

امروز نشانه موفقیت چندگانه در روان شناسی، شایستگی ها در مدیریت امور کارکنان می باشد موفقیت سازمانها، شغل زایی و گسترده سازی حجم فعالیت آنها نیست. گاهی نسبت بهره وری در سازمانهای مشهور و بزرگ خیلی پایین تر از سازمانها یا شرکتهای کوچک است که با تشکیل روندی از مهارتهای چندگانه، افرادی را به کار می گیرد و کمترین اتلاف منابع انسانی را بروز می دهند.

موضوع دیگری که معمولا در سازمان هاو بخش های مدیریتی در نظام حاکمیت مورد غفلت واقع می شود اعمال تفکیک میان پست های سیاسی و پست های مدیریتی است، بیشتر مواقع دیده می شود که مدیران سیاسی با رویکرد حاکمیتی در سیستم وارد شده و تلاش می کنندهمه امورتخصصی را در زیرمجموعه خود به عهده بگیرند درحالیکه پست های مدیریتی با توان تخصصی مختلف و به مراتب کاراتر می توانند این وظیفه را به عهده گرفته و علاوه بر کاهش بار مسئولیت مسئولان ارشد به افزایش راندمان مجموعه کمک کنند.

در پستهای سیاسی، تصمیمات هنجاری است نه اثباتی، تعیین ارزشها و اهداف، به عنوان وظیفه محسوب می شود نه اجرای دقیق فعالیتها، رفتارها جانب گـرایانه و جهت دار است نه بی طرف ،و مسئولیتها عام است نه درحد توان تکنیکی و تجربی مدیران حرفه ای.

شایسته سالاری در ایران اگر منطبق با جایگاه جهانی کشور نباشد نمی تواند عملکرد صحیحی نشان دهد و درصورتی می توان از رهبری اثربخش شایستگان سخن گفت که جایگاه ایران در جهان به طور پیوسته درحال ارتقاء باشد ، موضوعی که در حال حاضر با مدیریت اثربخش شاهد آن هستیم.

فراهم کردن بستر لازم برای پرورش افراد شایسته لازمه ای است که در عصر حاضر خلأ آن دیده می شود و با تدبیری برآمده از شایستگان می توان شایسته سالاری را از شعارزدگی خارج و به عینیت در جامعه متمرکز کرد.

امین بابایی

انتهای متن/*

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.