منتشر شده در :  ۱۳۹۶/۰۶/۰۸                                 ساعت:  ۸:۵۱ ب.ظ      

روایتی از عاشقانه‌های جوانان در چهارراه ولی‌عصر (عج)

اینکه بعد از شهادت مسئول برنامه، همچنان شاهد سه‌شنبه‌های مهدوی هستیم، نشان دهنده عزم جزم جوانان مهدوی است که اسم چهارراه ولی‌عصر (عج) را با مسمی کرده‌اند و از این پس می‌توان گفت چهارراه ولی‌عصر جایی است که تو را یاد ولی‌عصر (عج) می‌اندازد.

چاپ خبر
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی آفتاب ری، چهارراه حضرت ولی‌عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف یکی از پر ترددترین تقاطع‎های تهران است که در طول روز خیابان و پیاده‌راه‌های آن، جا برای سوزن انداختن ندارد، این روند هر روز در این نقطه شهر تکرار می‌شود اما جدیدا چند هفته‌ای است که یک روز از هفته بخاطر عاشقانه هایش با روزهای دیگر در اینجا متفاوت است و آن هم سه‌شنبه‌هاست.

روز گذشته یادم افتاد سه شنبه است و رفتم سری به این چهارراه بزنم تا از نزدیک ببینم چه خبر است؟!

از بازار زیرزمینی شلوغ زیرگذر چهارراه که عبور می‌کنی و از پله‌های برقی بالا می‌روی اولین چیزی که جلوی چشمت ظاهر می‌شود حضور پررنگ دستفروشان است که انسان را به یاد شلوغی‌های شب عید می‌اندازد و معلوم نیست از فرصت گیرودار تعویض شهردار تهران استفاده کرده‌اند برای حضور یا اینکه آمار رسمی بیکاری و تعطیلی کارخانه‌ها اشتباه اعلام شده است و این جماعت از بیکاری به اینجا کشیده شده‌اند.

عصر سه‌شنبه از لابلای این دستفروشان و مغازه‌ها که عبور می‌کردم صدای آشنایی از دور به گوشم رسید، صدایی متفاوت با فضای موجود و رنگ و لعاب انسان‌های اطرافم! گوش‌ها را که تیز کردم دیدم سرود زیبایی است که تفاوت آن با صداهای اطراف ذهن انسان را به خود جلب می‌کند، سرودی که گوشواره آن تکرار ذکر “مهدی بیا مهدی بیا” بود، گوشواره‌ای که در بین گوشواره‌های بی‌قواره بیرون زده از روسری‌ها جنس جلب توجهش فرق داشت و ذهن آدم را به فضای متفاوت‌تری می‌برد.

صدا را دنبال کردم و از بین صداهایی مانند «بیا زیر قیمت بازار» «بفرمایید داخل مغازه» «بدو داره تموم میشه‌ها» و… رسیدم به منبع صدای “مهدی بیا مهدی بیا” بنری سفید رنگ بر روی نرده‌هایی که می‌خواهند انسان‌ها را غیرمحترمانه از عبور از عرض خیابان نهی کنند نصب شده بود و میزی جلوی آن و حجله‌ای در کنار آن.

حجله را که دیده‌اید؛ حجله ای فلزی که بر روی آن عکس جوان از دست رفته‌ای را می‌چسبانند، این حجله دو عکس داشت، به عکس‌ها خیره شدم، زیر عکس‌ها نوشته شده بود «شهید امین شیرازی» و «شهید سیدمحمد فارس حسینی»، یاد صحنه‌هایی افتادم که هنگام شنیدن خاطرات قدیمی‌های محل از کوچه و خیابان محله در زمان جنگ در ذهنم می‌ساختم! اما حالا که نزدیک به بیست سال از اتمام جنگ گذشته است، پس چرا در اخبار مدام خبر شهادت جوانان را می‌شنویم و در شبکه‌های اجتماعی مدام عکس شهدا را می‌بینیم و در مراسمات، تجلیل از خانواده شهدا و زنان جوانی که به تازگی همسرانشان شهید شده‌اند را شاهدیم و بعضا بچه‌های دو سه ساله‌ای که می‌گویند پدرشان شهید شده است! چه کسی می‌گوید جنگ تمام شده؟ مگر وجود شهدا حاکی از تداوم جنگ نیست؟ حالا شاید شکلش عوض شده باشد ولی جنگ تمام نشده.

در حال فکر کردن به این مسائل بودم که صدایی مرا به خودم آورد، بازهم صدایی جدید و متفاوت از بقیه صداهای موجود در فضا، این‌بار جوانی بود که می‌گفت “بفرمایید نذر سلامتی امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف”، دیدم یک سینی پر از پیاله‌های سفیدی که مکعب‌های ریز هندوانه‌های قرمز در میان آن می‌درخشید و در گرمای آفتاب عصرگاهی دیدنش هم دل آدم را خنک می‌کرد جلوی من و دیگران می‌گیرد و می‌گوید “بفرمایید نذر سلامتی امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف” و این همان عبارتی است که بر روی بنر سفیدرنگ نوشته شده؛ ” سه شنبه‌های مهدوی – نذر سلامتی امام زمانعجل‌الله تعالی فرجه الشریف”

جوانانی از طلبه و دانشجو مقابل آن بنر ایستاده و با لبخند مشغول ریختن شربت در لیوان‌های یکبار مصرف هستند آن طرف‌تر هم خانم‌های جوان محجبه‌ای ایستاده و با لبخند به دخترانی که از آنجا عبور می‌کنند گل هدیه می‌دهند، گلی که هم به چادری‌ها داده می‌شد هم به مانتویی‌ها، هم به جوان و نوجوان داده می‌شد هم به پیرها، اما فقط به بانوان! گویا مردان را خالی از احساس فرض کرده بودند و وقتی مردی به عشق امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف جلو می‌رفت گل بگیرد با سربه زیری آمیخته به حیا و سکوت آن بانوی جوان روبرو می‌شد و می‌رفت. گلی که به علت کم بودن تعداد خادمین وقتی تمام می‌شد تا آن بانو برود و دسته بعدی را بیاورد دیگر نبود و همین خلأ نبودنش آن دو نوجوان چادری را به اشتباه انداخت و با هم زمزمه کردند که شیطان می‌گوید برویم مانتویی شویم تا به ما هم گل بدهند و خندیدند و رفتند، گلی که دختر جوان دست پسری که محکم دستش را گرفته بود رها کرد و پس زد و دستش را دراز کرد تا آن گل را بگیرد و ببوید و چشمش را به تصویر شهیدان دوخت.

رفتم جلوتر سر تقاطع مظفر گوشه‌ای ایستادم تا این منظره جالب را تماشا کنم، جوانانی که با شور وشعور خود بدون کلامی سخن گفتن مردم را به یاد امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف می‌اندازند، شنیدم که پیک موتوری‌ها به هم می‌گویند “این‌که آدم از فردای خودش خبر ندارد همین است” ، “حیف شد دیگر نمی‌بینیمش پسر خوبی بود” ، “کار دنیا همین است خوبها زود می‌روند” و … برگشتم نگاهی به سیبیل‌های تاب داده و صورت‌های دود گرفته و کلاه کاسکت آویزانشان کردم و گفتم می‌شناختیدشان؟ یکیشان گفت«من امین را زیاد دیده بودم، همیشه لبخند بر لبش بود و با هم شوخی می‌کردیم» دیگری گفت «آری همیشه لبخندش برایم جالب بود، با خانواده‌اش می‌آمد برای امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف کار کند» و موتورسوار دیگر گفت «همه‌شان بچه‌های باحالی هستند».

رفتم ضلع دیگر تقاطع ایستادم که تاکسی‌ها به‌دنبال مسافر می‌گشتند، راننده تاکسی گفت شما هم با اینهایی؟ گفتم نه آمده‌ام ببینم چه کار می‌کنند؟! گفت «بچه‌های خوبی هستند. آن که عکسش رو حجله است همیشه برای ما پیرمردها شربت می‌آورد و لبخند بر روی لبش بود»

چه شیوه‌ی جالبی را پسندیده‌اند، کار از امر به معروف لسانی گذشته و به امر به معروف لبخندی رسیده است و چه ساده توصیه پیامبر صلی‌الله علیه و آله وسلم و ائمه علیهم‌السلام و بزرگان را در یادآوری امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف به مردم عملی می‌کنند فقط با یک لبخند!

اینکه بعد از شهادت مسئول این برنامه، همچنان شاهد سه‌شنبه‌های مهدوی هستیم، نشان دهنده عزم جزم جوانان مهدوی است که اسم چهارراه ولیعصر را با مسمی کرده‌اند واز این پس می‌توان گفت چهارراه ولیعصر جایی است که تو را یاد ولی‌عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف می‌اندازد.

به امید روزی که این سفره مهدوی گسترش پیدا کرده و سه‌شنبه‌ها همه جوانان عاشق حضرت از طلبه و دانشجو و هنرمند و پزشک و معلم و … در گوشه‌ای از این چهارراه به ارائه خدمات صلواتی در رشته کاری و تحصیلی خودشان بپردازند و همه باهم یکصدا بگویند «نذر سلامتی امام زمانعجل‌الله تعالی فرجه الشریف».

 

نویسنده: حجت الاسلام محمد صدارت

انتهای متن/*

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.