منتشر شده در :  ۱۳۹۶/۱۱/۱۸                                 ساعت:  ۸:۰۹ ق.ظ      

تکنوکرات‌ها ناکارآمدی را بر انقلاب تحمیل می‌کنند

منوچهر محمدی گفت: تکنوکرات ها ناکارآمدی را بر انقلاب تحمیل می کنند. ما هر جا انقلابی عمل نکرده ایم، ناکارآمد بوده ایم. بنابراین باید به مبانی انقلابی خود بازگردیم.

چاپ خبر
به گزارش آفتاب ری،عباس بنشاسته: قدرت در ادبیات سیاسی مفهوم وسیعی دارد و تقریبا تمام نظریه پردازان اعمال سلطه را کلیدواژه اساسی قدرت معرفی کرده اند. پیروزی انقلاب اسلامی تحولی در مفهوم قدرت بود که مولفه های متفاوتی از قدرت مورد نظر اندیشمندان غربی را معرفی کرد. برای مفهوم شناسی بیشتر این واژه به سراغ منوچهر محمدی استاد بازنشسته علوم سیاسی رفتیم. سوالات دیگر ما از وی معطوف به چالش ها و بررسی کارآمدی انقلاب اسلامی بود. مشروح این گفتگو را در ادامه می خوانید؛

*از نظر شما مفهوم قدرت در تفکر مدرن دارای چه مولفه هایی است و نقد انقلاب اسلامی بر این تلقی از قدرت چیست و نگاه آن نسبت به مفهوم قدرت چگونه تعریف می شود؟

«قدرت» در تفکر مدرن غرب صبغه‌ای عمیقاً فیزیکالیستی و کمّی دارد. «نیکولو ماکیاولی» در کتاب «شهریار» به آن می‌پردازد و بیش از او، تامس هابز را می‌توان برجسته‌ترین تئوریسین و تبیین‌کننده مفهوم مدرنیستی قدرت دانست. در تلقی هابز، قدرت آشکارا صبغه و مفهومی «کمّی» دارد و به مشابه امری که طبیعت و فراتر از آن جهان حیات اجتماعی ـ سیاسی را زیر سلطه بشر مدرن (به مثابه نفس اماره نوعی) درمی‌آورد، انگاشته می‌شود.

ظهور مکانیک گالیله‌ای ـ نیوتنی و سیطره تدریجی آن (به واسطه بسط نفوذ و سیطره علم تجربی) بر عرصه‌های مختلف زندگی بشری، زمینه تقویت و تحکیم این نگاه فیزیکالیستی و کمّی‌اندیشانه به قدرت را بیش از پیش فراهم آورد. نگاه هابز به قدرت (که در کلیت اندیشه سیاسی و ایدئولوژی‌ها و علم سیاست و وجوه مختلف نظام سیاست غرب مدرن‌ ساری و جاری است) یک نگاه مکانیکی کمی‌اندیشانه فیزیکالیستی است که گویی به نام حلقه مکمّل هندسه اقلیدسی و مکانیک گالیله‌ای و زبان ریاضی ـ فیزیکی علم مدرن در قلمروی علوم انسانی و زندگی اجتماعی انسان حاضر شده و حاکم گردیده است.

ذات و باطن و جوهر قدرت در عالم مدرن و مفهوم مدرنیستی قدرت، «امپریالیستی» است. مفهوم مدرنیستی قدرت، منشأ و منبع قدرت و معیار به اصطلاح مشروعیت قدرت را سوژه نفسانی (یعنی بشر به مثابه نفس اماره) و خواست و تمنیات و نیازها و اراده او می‌داند

ذات و باطن و جوهر قدرت در عالم مدرن و مفهوم مدرنیستی قدرت، «امپریالیستی» است. مفهوم مدرنیستی قدرت، منشأ و منبع قدرت و معیار به اصطلاح مشروعیت قدرت را سوژه نفسانی (یعنی بشر به مثابه نفس اماره) و خواست و تمنیات و نیازها و اراده او می‌داند. ریشه‌ی ماهیت امپریالیستی مفهوم مدرنیستی قدرت به همین امر و نیز به غایت و غرض مفهوم مدرن قدرت برمی‌گردد.

«قدرت مدرن» در خدمت استیلای نفسانی بشر بر عالم و آدم است و در عرصه اجتماعیات به دنبال تحقق استیلای صورت مثالی، انسان بورژوا و مصادیق عینی فردی و جمعی آن در اجتماعات مدرن می‌باشد. مفهوم مدرنیستی قدرت به دنبال تحقق حق و عدل و برقراری حاکمیت مستضعفین و اجرای حدود و احکام الهی در زمین نمی‌باشد. بلکه به دنبال محقق کردن تمام عیار «اراده معطوف به نفس اماره بشر مدرن» است و چون انسان مدرن را به صورت نوعی و تک‌تک افراد انسانی را در مقام «فرد» و نیز به صورت جمعی بشر را در هیئت‌های «گروه‌های اجتماعی» و «طبقات» مختلف به عنوان مصادیق سوژه‌ی نفسانی در تعامل استیلاجویانه ـ استثماری و ارتباط ابزاری بهره‌کشانه و رقابت و ستیز خصمانه قرار می‌دهد، موجب غلبه‌ی بیگانگی انسان‌ها از یکدیگر و نیز از خود بیگانگی آنها و برقراری روابط بیمار و ناسالم در همه سطوح زندگی انسانی می‌شود.

مفهوم مدرنیستی قدرت حتی در حالت نرم آن، در ذات خود غایت و نتیجه‌ای جز تحقق استیلای بهره‌کشانه و ظالمانه ندارد. قدرت در عالم مدرن که مفهوم مدرنیستی قدرت به توصیف آن می‌پردازد، جز به تحقق و تحکیم و بسط مناسبات ظالمانه و استکباری در متن یک عالم استکباری نمی‌پردازد. ظهور و سیطره مفهوم مدرنیستی قدرت، محصول طغیان بشر مدرن در مقام نفس اماره و اعراض تمام‌عیار آن از حق و دین می‌باشد.

«سیاست مدرن» و ایدئولوژی‌های اومانیستی، همگی حول مفهوم مدرنیستی قدرت سامان گرفته‌اند و به طرق مختلف، بازتاب‌دهنده شئون و وجوه و همچنین تضادهای درونی و لوازم و نتایج ظهور و بسط آن هستند. لیبرالیسم کلاسیک نیز مثل دیگر ایدئولوژی‌های مدرن و بیش از همه آنها رجوع به مفهوم مدرنیستی قدرت دارد.

عموم متفکرین غربی آنچنان در مبحث قدرت اغراق می‌کنند که آن را مترادف با حق می‌شناسند و قدرت را هدف زندگی بشری می‌شناسند. اصطلاح «حق با غلبه‌کننده است» در میان واقع‌گرایان غربی زیاد رایج است

رجوع لیبرالیسم کلاسیک و نئولیبرالیسم به مفهوم مدرنیستی قدرت بیش از دیگر ایدئولوژی‌ها است؛ زیرا لیبرالیسم کلاسیک و نئولیبرالیسم نمایندگان آن مجموعه از گروه‌های اجتماعی و طبقات عالم مدرن هستند (یعنی طبقه اشرافیت سرمایه‌دار و کلان سرمایه‌دار و کلیت کاست حاکمان پنهان جهانی) که در عینیت زندگی جوامع مدرن بیشترین بهره‌مندی از قدرت مدرن و نیز بیشترین اتکا به آن را دارند و خود بیش از همه گروه‌ها و طبقات اجتماعی عالم مدرن، تجسم مفهوم مدرنیستی قدرت هستند و این امر را در ایدئولوژی‌های اصلی خود (لیبرالیسم کلاسیک، نئولیبرالیسم و تا حدودی نیز لیبرالیسم سوسیال ـ دموکراتیک) نیز به منصه‌ی ظهور رسانده‌اند. عموم متفکرین غربی آنچنان در مبحث قدرت اغراق می‌کنند که آن را مترادف با حق می‌شناسند و قدرت را هدف زندگی بشری می‌شناسند. اصطلاح «حق با غلبه‌کننده است» در میان واقع‌گرایان غربی زیاد رایج است.

با پیروزی انقلاب اسلامی آنچه که برای تحلیل گران حوادث و اتفاقات سیاسی – اجتماعی انقلاب ها حیرت آور بود اینکه چگونه یک رژیم قدرتمندی که مورد حمایت همه قدرت های بزرگ جهانی بود در مقابل یک ملت با دست خالی و با شعارهای دینی به زانو در می آید و آنچنان مستاصل می گردد که راهی جز تسلیم در مقابل اراده انقلابیون نداشته و شاه بدون ایستادگی و بدون امکان اعمال همه توان خود صحنه را ترک کرده و پا به فرار می گذارد.

مسئله مهم و اعجاب آمیز در این ماجرا نه سقوط رژیم پهلوی و نه پیروزی انقلاب اسلامی بود؛ بلکه آن قدرت عظیم و ناشناخته ای بود که برای تحقق این پیروزی به کار گرفته شد و آن قدرتی بود که در قاموس دنیای مادی گرا و سکولار سیصد ساله اخیر نه سابقه داشته و نه در چهارچوب مطالعات علم سیاست و علم قدرت قابلیت تحلیل و شناخت داشته است. از این لحاظ بسیاری از تحلیلگران از آن به عنوان یک حادثه غیر مترقبه، استثنایی و موقتی یاد کردند که نه قابل تکرار و نه قابل دوام می باشد!!

مهمترین و اصلی ترین عامل این تغافل و نافهمی این بود که نمی توانستند بعد از گذشت سیصد سال از عهدنامه وستفالیا و در دوران مدرنیته، قدرت الهی و دینی را پذیرا گردیده و همچنان با تکیه بر اصل جدایی دین از سیاست و حتی برچسب زدن بر دین به عنوان افیون ملت ها قدرتی را انکار کنند که بالاترین قدرت و مافوق همه قدرت های مادی عصر خود می باشد و ملت مسلمان ایران با تکیه بر همین قدرت ناشناخته برای غربی ها و با شعارالله اکبر توانست رژیم قدرتمند پهلوی را از اریکه قدرت ساقط نماید.

حوادث و اتفاقات گذشته و استقامت و پایداری این انقلاب و نظام برخاسته از آن در طول چهار دهه گذشته در مقابل همه هجمه ها و توطئه های پی در پی دشمنان این کشور و اقتدار روزافزون آن شگفتی دیگری بود که تحلیل گران سیاسی را حیرت زده و انگشت به دهان نگه داشت و هنوز هم این تحلیلگران نتوانسته اند مولفه های قدرت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را کشف کنند و به ضعف و ناکارآمدی چارچوب های تحلیلی خود از قدرت اعتراف کرده و به یک درک و فهم درستی از این قدرت جدید برسند. حتی تلاش این دانشمندان در طرح و اضافه کردن مقوله ای جدید به نام قدرت نرم و یا قدرت هوشمند کمک چندانی به آنها برای توجیه این قدرت و مقابله با این قدرت نوظهور نکرده است. در نتیجه برنامه ریزی های آنها در تقابل با جمهوری اسلامی سرانجامی جز شکست و ناکامی برای آنها نداشته است.

اما اسلام اولا تنها ارزش انسان را قدرت نمی داند و به ارزش های دیگری قائل است و ثانیا تغییر قدرت در اسلام با تعبیری که در غرب از قدرت می کنند، متفاوت است. اسلام قدرت هایی را در انسان سراغ دارد و آن قدرت ها را تقویت و تحریک می کند که نتیجه اش غیر از چیزی است که غرب گفته است. بلکه خیر جامعه در آن است.

امام خمینی و آیت الله خامنه ای، اقتدار و قدرت سیاسی را توانایی ای می دانند معنوی که قابلیت، کنترل امیال و خودسازی را در بر دارد. هر دو، منشاء قدرت سیاسی را الهی می دانند و بدون توجه به قدرت مطلق خداوند تبارک و تعالی هیچ قدرتی را دارای معنا و مفهوم نمی یابند

امام خمینی و آیت الله خامنه ای، اقتدار و قدرت سیاسی را توانایی ای می دانند معنوی که قابلیت، کنترل امیال و خودسازی را در بر دارد و قدرت فی نفسه بد نیست. بلکه صاحب قدرت می بایستی شایستگی کسب چنین قدرتی را داشته باشد. هر دو، منشاء قدرت سیاسی را الهی می دانند و بدون توجه به قدرت مطلق خداوند تبارک و تعالی هیچ قدرتی را دارای معنا و مفهوم نمی یابند. منبع قدرت سیاسی دارای دو عامل معنوی و مادی است و قدرت را بالذات بد و منفی نمی دانند بلکه صاحب قدرت می بایستی شایستگی و لیاقت کسب قدرت را داشته باشد. صاحب قدرت می بایستی از تهذیب و معنویت خاص برخوردار باشد تا بتواند اهداف الهی را دنبال نماید. لذا هدف قدرت سیاسی تثبیت حقانیت و استقرار نظام حق است که در جنبه رفاه مادی در سایه اسلام و مقررات اسلامی بیان می شود و در جنبه معنوی ایمان، پرهیزگاری، عدالت و رشد معنوی مردم هدف است.

در جهان کنونی نگرش ها و دیدگاه های گوناگونی نسبت به قدرت وجود داشته و دارد. اما از دیدگاه امام خمینی قدرت ذاتا خیر و کمال می باشد و قدرت سیاسی را هم به لحاظ منشاء و خاستگاه و هم به لحاظ غایاتی که تحقق آنها در گروی وجود قدرت است، ضرورتی همیشگی می داند. مهم ترین این غایت ها تهذیب نفوس و تامین سعادت انسانهاست. از دیدگاه حضرت امام خمینی حاکمان حقیقی در مرحله اول انبیا و ائمه معصومین و در زمان غیبت، فقهای عادل هستند که با استمداد از نیروهای درونی خویش، قدرت سیاسی را در بستر حقیقی آنان به جریان می اندازند.

*در آستانه چهل سالگی انقلاب اسلامی قرار داریم به نظر شما چالش های اساسی انقلاب اسلامی چیست؟

من در کتاب تحلیلی بر انقلاب اسلامی، آفات انقلاب را در آنجا بیان کردم. یکی از آفات و چالش های ما این است که انقلابیون بازگشت به ارزش های قبل از انقلاب کنند که ما امروز شاهد این مسئله هستیم.

متاسفانه آنچه ما امروز شاهد هستیم این است که خیلی از کسانی انقلابی بودند به همان گذشته قبل از انقلاب بازگشتند. اخیراً من در مقاله ای با عنوان «ما انقلاب کردیم تا حکومت کنیم» این مسئله را مفصلاً بیان کردم. ما الان چند گروه در انقلاب اسلامی داریم. یک گروهی که معتقد است انقلاب ما ادامه دارد و زمینه ساز ظهور است و ما باید همچنان این انقلاب را ادامه دهیم و هرگز لباس رزم را نباید از تن بیرون کنیم.

گروه دیگر فکر می کنند که ما انقلاب کردیم و شاه را ساقط کردیم تا خود جای آن بنشینیم و حال که به حکومت رسیدیم باید از منافع و غنائم آن بهره برداری کنیم و برای این کار هم باید با جامعه جهانی کنار بیاییم و زندگی مادی خود را ادامه دهیم. این کاری بود که در انقلاب های دیگر مانند انقلاب فرانسه و روسیه انجام شد. در انقلاب اسلامی، بخاطر آن نگاه اول انقلاب ادامه پیدا کرد.

در میان نخبگان ما متاسفانه اکثراً ظواهر مادی و رفاه و… آنها را به سمت کسب قدرت کشاند. لذا این یک چالش جدی برای جمهوری اسلامی است نه برای انقلاب

اما در میان نخبگان ما متاسفانه اکثراً ظواهر مادی و رفاه و… آنها را به سمت کسب قدرت کشاند. لذا این یک چالش جدی برای جمهوری اسلامی است نه برای انقلاب. آن سه رکنی که در انقلاب وجود دارد یعنی مردم، رهبری و مکتب، همچنان با گذشت ۴ دهه خالص و بدون درگیری ادامه پیدا کرده است. آنچه که برای ما چالش ایجاد کرده برای نظام جمهوری اسلامی و به خصوص دولت است.

وقتی به اوایل انقلاب نگاه می کنیم در این زمینه می بینیم نسبت به الان افت زیادی داشته ایم. یعنی آن زمان ساده زیستی یک ارزش بود ولی الان زندگی اشرافی ارزش شده است. آن زمان نمایندگان مجلس به عنوان یک وظیفه شرعی وارد مبارزات انتخاباتی می شدند ولی الان پول نقش اول را در انتخابات مختلف بازی می کند لذا این مسئله خیلی خطرناک است. این چالش هایی است که باید برای آن فکری کرد و هرچه بگذریم شاید بدتر شود.

طبقه خاصی به وجود آمده، طبقه اشراف و دنیازده ها متاسفانه اساس مشکلات است. شهوت قدرت، امتیازات و رانت هایی که قدرت به وجود می آورد، باعث پدید آمدن این طبقه و فربه شدن آن شد

دنیازدگی و رفاه زدگی برخی که در تاریخ هم از این افراد زیاد داشته ایم اساس چالش های به وجود آمده است. انقلاب حرکتی است که برای نابود کردن هوس های دنیایی بود و مردم وقتی از هوس های دنیایی بریدند و شهادت و آخرت را انتخاب کردند، موفق شدند. هنوز هم خیل عظیمی از مردم همان گونه اند اما طبقه خاصی به وجود آمده، طبقه اشراف و دنیازده ها متاسفانه اساس مشکلات است. شهوت قدرت، امتیازات و رانت هایی که قدرت به وجود می آورد، باعث پدید آمدن این طبقه و فربه شدن آن شد.

مسئله دیگر به حاشیه رفتن مردم است. در انقلاب فرانسه و روسیه، بعد از انقلاب، نظام جایگزین انقلاب شد. یعنی مردم از صحنه بیرون رفتند و دولتمردان فضا را به دست گرفتند. نتیجتاً انقلاب متوقف شد و هدف آنها هم همین بود. هدف آنها این بود که به قدرت برسند.

حتی لنین که انترناسیونالیسم سوم را به وجود آورد موفق نشد ادامه دهد زیرا که حاکمیت دولت و حفظ دولت برای دولتمردان مهمتر از انقلاب بود. نتیجتاً می بینیم که دعوا بر سر کسب قدرت هم در فرانسه و هم در روسیه به طور جدی شکل می گیرد. به طوری که هر روز تیغ گیوتین سران و رهبران انقلاب را نابود می کند و نهاتاً بعد از ده سال به دیکتاتوری ناپلئون منتهی می شود.

در انقلاب روسیه هم همینطور. استالین ۶ میلیون نفر که همه رهبران انقلاب بودند را به تبعیدگاه فرستاد یا کشت تا خود بتواند حکومت کند. این اصطلاح که «انقلاب فرزندان خود را می خورد» محقق می شود.

ولی در انقلاب اسلامی این اتفاق نیافتاد. البته دولت موقت می خواست این کار را بکند. دولت موقت می خواست مردم و روحانیت را به خانه هایشان بفرستاد و همان بلایی که سر ملی شدن و مشروطه آمد را می خواستند بر سر انقلاب اسلامی بیاورند که البته امام اجازه نداد. اما به طور کلی می خواهم بگویم که نادیده گرفتن مردم و به حاشیه رفتن آن می تواند چالش مهمی برای ما باشد.

*الان چه ظرفیت هایی وجود دارد که بتوانیم در مواجهه با چالش های موجود موفق شویم؟

من معتقدم انقلاب باید همچنان جوشان باشد و ما در مقابل این مسئله ۹ دی های دیگری را هم به وجود آوریم. مسائلی مانند اشغال لانه جاسوسی یا ۹ دی ۸۸ می تواند این بساط را جمع بکند و یقیناً همه ما مجبور هستیم انقلاب سومی داشته باشیم که بتوانیم بساط چالشی که عرض کردم را جمع کنیم. این امر می تواند نظام را روی ریل انقلاب قرار دهد.

ما معتقدیم انقلاب روی ریل خود قرار دارد. این نظام است که دچار یک نوع آفت زدگی شده که این آفت ها را زمانی می تواند از خودش دور کند که به شرایط انقلابی برگردد و آفت زدایی کند.

*شبهه ای مطرح است که معطوف به ناکارآمدی است و گفته می شود انقلاب اسلامی باید بعد از چهار دهه بتواند کارآمدی خود را نشان دهد و مدعی می شود بخاطر کاستی هایی که وجود دارد ما باید از نسخه های غربی لیبرال دموکراسی استفاده کنیم تا در حوزه های مختلف به نتیجه مطلوب برسیم، پاسخ شما به این مسئله چیست؟

نظامی که بر پایه مبانی دینی در مقابل همه توطئه ها می تواند بایستد و همه را خنثی کند و پیش برود و قدرتمندتر شود آیا ناکارآمد است؟ درست است که ضعف هایی همچنان وجود دارد ولی مهم این است که قدرت ما امروز قدرت برتر جهانی است. علت هم این است که ما منابع جدید قدرت را کشف کردیم که آن قدرت الهی است.

سیر حرکت ما به نسبت اول انقلاب آیا سیر صعودی بوده یا سیر نزولی؟ کافی است ما همین مسئله را بررسی کنیم تا ببینیم کارآمد بوده ایم یا خیر. آنچه را که ما در حیطه های علمی و نظامی پیشرفت کرده ایم، نشانگر کارآمدی کشور است که از رتبه ۲۰۰ ام به رتبه ۱۰ ام رسیده ایم.

ما الان با ناکارآمدی افراد مواجه هستیم. این تکنوکرات ها هستند که ناکارآمدی را بر انقلاب تحمیل می کنند. ما هر جا انقلابی عمل نکرده ایم، ناکارآمد بوده ایم. هر جا خواستیم از غربی ها الگو بگیریم باختیم. بنابراین باید به مبانی انقلابی خود بازگردیم.

منبع : مهر

انتهای متن/*

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.